نگــــاه خـــــدا...
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   



بارالها...از کوی تو بیرون نشود پای خیالم ، نکند فرق به حالم ، چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ... نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی .... نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ... در اگر باز نگردد نروم باز به جایی ، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی ، باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...



تدبُّر در قرآن

آیه قرآن



شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            




آمار وبلاگ





کاربران آنلاین

  • متین
  • عابدي
  • انــــتـــــــظاری
  • شکیبا
  • مدرسه علمیه حضرت زینب کبری ارومیه


  •   تذکره ابوالمعاصی دروغ بن لاف!   ...

     

    آن آچارفرانسه ی شیطان، آن اچ آی وی ایمان، آن مام پلیدی ها، آن فادرِ بدی ها، آن رذیله ی اخلاقی، آن ضایع تر ز چاقی، آن سوتی شخص حرّاف، ابوالمعاصی دروغ بن لاف ( درازَالله دماغَه همچون پینوکیو ابن ژپتو )، زعیم قبیله ی گناهان بود .

    نقل است در کودکی او را به کلاس اکابر غیر انتفاعی سپردند تا تعالیم نیکو ببیند و به آیندگان خدمت کند . پس چندی نگذشته بود که والدینِ ابوالمعاصی را فرا خواندند و استادش گفت : تا به حال کودکی ندیدم که حتی از بیان درست و صحیح نام خویش عاجز باشد. چندان که فلکش کردم، آرتروز گرفتم. فی الحال عازم بیمارستانم جهت فیزیوتراپی. او را نزد طبیب برید؛ شاید مرضی داشته باشد. چون جواب ام آر آی، سی تی اسکن، سونوگرافی و آندوسکوپی ابوالمعاصی را دیدند، کمسیون های پزشکی متحیر شدند از مخلوقی که نه روده ی راست دارد در شکم و نه حتی نای و نایژه ی صاف و صوفی.

    صفحات: 1 · 2

    موضوعات: طنز  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-03-29] [ 03:42:00 ب.ظ ]





      برزخ   ...

     

    برزخ همین جاست !

     

    جایی که تمام من ، همه ات را کم دارد !

     

    مرا در برزخ رها نکنی …

     

     

     

    پ.ن : یا أنیسَ من لا أنیسَ له …

    موضوعات: نیایش, دعا  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-03-24] [ 11:48:00 ق.ظ ]





      پر پرواز   ...

     

    از بس که دویده بودم دیگه رمقی برای پاهام نمونده بود .

    از بین تمام اون آدما از بین همه ی اون خونه ها ، مغازه ها ، از بین همه کوچه و خیابونای شهر،

    حتی از بین همه ی گل های توی پارک گذشته بودم …

    حتی از  روبروی اون پنجره آهنی قرمزی که کنارش ی نارون تنها زندگی می کرد .آره از میون اون کوچه تنگ و باریک هم گذشته بودم ،

    اما هربار به بن بست رسیده بودم .

    رفته بودم تا تموم علقه هایی که به گردنم آویخته بودم را باز کنم و بندازمشون دور …

    خسته بودم خیلی خسته ،

    پاهام تاول زده بودند ،

    بال هام را باز کردم و پریدم .

    از بین همه اونایی که با پاهام گذشته بودم ، گذشتم ،

    رفتم اون بالا ، خیلی بالا ، برگشتم و زمین را نگاه کردم ،

    هنوزم زمین و اسباب بازیهاش پیدا بود .

    هنوزبعضیاشونو دوست داشتم .

    هنوز واسه بعضیاشون دلم تنگ شده بود .

    هنوز دلم می خواست برگردم و یکیشون را دوباره ببینم .

    هنوز ی حسی منو لابلای اون پنجره آهنی قرمز و درخت نارون کنارش می کشوند

    خواستم توجه نکنم اما ی چیزی منو کشید ، منو نگهداشت،

    نذاشت ادامه بدم . آره هنوز پاهام ی جایی اون وسطا گیر بود ،ی جایی که نمیذاشت اوج بگیرم …

     

     

    پ.ن ۱: بازم مهمونی تموم شد ، بازم من موندم و ی کوله بار حسرت ، نمی دونم مهمونی بعدی دعوتم یا باید همه را جا بذارم و پر بکشم !

    پ.ن۲: الهی و ربی من لی غیرک 

    پ.ن۳: «یا من یعلَمُ ضمیرَ الصّامِتینَ» تمام قلبم را به تو سپردم .

    موضوعات: درد دل, دلنوشته ی تسنیم, نیایش  لینک ثابت



     [ 11:42:00 ق.ظ ]





      شب احیاء کودکانه   ...

     

    از سر شب شوق رفتن به مسجد را داشت.ی جور بی قراری باهاش همراه بود. مدام سؤالش این بود که کِی میریم ، دقیقاً چه ساعتی ؟ خیلی دوست داشتم و دارم که بدونم چه حسی داشت ، آخه اون که سنی نداره و مثل ما آدم بزرگ ها کوله بارش سنگین نیست . وضو گرفتیم و عازم رفتن شدیم . تازه دعای جوشن کبیر را شروع کرده بودند . اتفاقاً یکی از دوستان صمیمی اش را دیدیم و دیدار هم تازه شد، هر دو مثل پروانه به سوی هم پرکشیدند. طفلک هم از قلبش ناراحته و هم مشکل کبدی داره ، از همه مهمتر مشکل جسمانی اش هم روی همه ی اینها را پوشانده . دخترکان از اول تا آخر مجلس تو گوش هم پچ پچ کردند و ریز خندیدند…همون جا وسط همه اون آدم بزرگ هایی که به امید بخشش و تضرع اومده بودند ، نقاشی حرم امام حسین علیه السلام و بین الحرمین با صفا را کشیدند و خودشون را که کناری ایستاده بودند و با هم زمزمه می کردند : خدایا کربلا نصیبمان کن !  همه ی اینا به کنار ، من تعجبم از وقتی بود که روحانی مسجد گفت : قرآن ها را مقابل صورت باز کنید ، دخترکان هر دو به سمت مادرها ، سراغ قرآن گرفتند و پا به پای بزرگترها بک یا الله گفتند و اشک ریختند… یا حَبیبَ الباکِینَ…

     

    پ.ن :خدایا دلم از این هواهای کودکانه می خواهد ،

    از همین ها که فقط تو را می بینند ،

    از همین ها که تو را باور دارند و جز تو یاوری نمی بینند …

    یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ ، یا غِیاثَ المُستَغیثینَ ، یا صریخَ المُستَصرِخِینَ …

    موضوعات: مناسبت ها, خاطرات, نیایش, دعا  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-03-16] [ 12:15:00 ب.ظ ]





      من و دل و هوای تو   ...

     

     

     

     

    روزها از پی هم می گذرند و من همچنان در خیال خام خود منتظرم!

    منتظر لحظه ای ناب !

    لحظه ای برای اِنابه ، لحظه ای برای بازگشت…!

    و همین که دلخوش می شوم به نگاهت ….

    آه !!! 

    خدایا چه می شود مرا ؟!

    راهی که روشن ، دری که باز و من که آماده پرواز ! 

    و دوباره

    .

    .

    .

    بال پروازم می شِکَنَد ! 

    معبودم !

    منِ ضعیف تحمل این بال گشودن ها و شکستن های پی در پی را ندارد …

    دستش بگیر که جز تو دستگیری ندارد !

     

     

     

    كُلَّما قُلْتُ قَدْ صَلَُحَتْ سَريرَتي وَقَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التَّوّابينَ مَجْلِسي عَرَضَتْ لي بَلِيةٌ اَزالَتْ قَدَمي 

     مرا چه شده است كه هرگاه با خود گفتم باطن و درونم نيكو شده و نزديك شده از مجالس توبه‌كنندگان مجلس من،

    گرفتاري و پيش آمدي برايم رخ داده كه پايم لغزش پيدا كرده .

     

     

     

    موضوعات: نکته های ناب, دلنوشته ی تسنیم, دعا  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-03-13] [ 11:16:00 ق.ظ ]





      طبیب دلم !   ...

     

    و چه روز ها که برای دلم دارویی اشتباهی تجویز کردم ! 

    ای طبیب دل بیمار من !

     

     

     

    پ.ن : شنیدید میگن نباید بدون تجویز پزشک دارو مصرف کنید ؟ یا این که اگه کسی درد مشابه تو را داشت ، نباید داروی اونو واسه خودت تجویز کنی ؟

    موضوعات: درد دل, دلنوشته ی تسنیم, دعا  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-03-03] [ 10:36:00 ق.ظ ]





      نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی!   ...

    تازه از مدرسه به خونه اومده بود .خیلی غمگین و‌ گرفته به نظر میومد . با دیدن قیافه اش فهمیدم بازم ی کاری کرده … مظلومانه نگام کرد و سرشو زیر انداخت . پیش خودم گفتم بازم ی دسته گل به آب دادی و میخوای لاپوشونیش کنی ؟! اینجور وقت ها سعی می کنم سکوت کنم تا خودش اعتراف کنه .

    بر خلاف همیشه زیاد پیشم نموند ، رفت تو اتاق . برگشت ، دوباره رفت . چند بار رفت و اومد .گفتم: نازنینم چته ؟ گفت: مادر ؟؟؟؟؟؟

    +: جانم !

    - : میشه اگه ی چیزی را واست تعریف کردم ، عصبانی نشی و دعوام نکنی ؟

    + : حالا بگو . 

    - : نه اول باید قول بدی که عصبانی نشی و دعوام نکنی .

    دلم نرم شد ،گفتم باشه سعی خودمو می کنم عصبانی نشم اما خب اگه کارت بد باشه … نذاشت به حرفم ادامه بدم و دستمو گرفت و خودشو تو بغلم جا داد . شروع کرد به گریه ،قول بده دعوام نکنی ؟ به هر ترفندی بود راضیش کردم حرفشو بزنه … قبل این که بگه ، شروع کرد به شیرین زبونی : من که می دونم تو بهترین مادر دنیایی!  ، من که می دونم تو مهربون ترینی ! ، من که می دونم دنیا رو بگردم ،بهتر از تو پیدا نمی کنم ! ،من که …. گفتم بسه شیرین زبونی حرفتو بزن … شروع کرد به تعریف ؛  اول بگم که واقعاً عصبانی شدم حرفاشو که شنیدم ولی خیلی خودمو کنترل کردم متوجه نشه . واقعاً کارش خوب نبود ، ولی نه اونقدر که بخشودنی نباشه … حرفاش که تموم شد ، فقط گفتم خودت قبول داری کارت خیلی بد بوده ؟ درسته ؟ با شرمندگی گفت : بله می دونم ولی قول میدم تکرار نکنم .می دونستم دیر یا زود یادش میره چه قولی داده ، یادش میره چجوری گریه و التماس می کرد که دعواش نکنم . آخرش خودش ضرر می کرد اما باز هم فراموش می کرد .

     

    صفحات: 1 · 2

    موضوعات: نکته های ناب, دلنوشته ی تسنیم, نیایش, دعا  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-03-01] [ 01:10:00 ب.ظ ]





      نیایش   ...

    خداوندا !

    اگر در کار تو چون و چرا کردم ، خطا کردم

    و گر در ناامیدی تکیه جز بر کبریا کردم ، خطا کردم 

    اگر جز بر تو دل بستم به لذت های این دنیا ، حلالم کن 

    و گر دل را به عشق نازنینان مبتلا کردم ، خطا کردم 

    اگر اسمی به جز اسم تو آمد بر زبانم ، من پشیمانم 

    و گر در نیک روزی غفلت از شکر و دعا کردم ، خطا کردم 

    اگر لغزیده گاهی ذره ای پایم ، ببخشایم 

    و گر از فرش زیرم اندکی پا را فرا کردم ، خطا کردم 

    من آن روزی که گفتم عشق را دیدم ، نفهمیدم 

    که عشق اول و آخر تویی عشق آفرینا! من خطا کردم …

     

     

    پ.ن: شیرینی ایام بندگی و عبادت به کامتان (البته اندکی با تأخیر !)

    موضوعات: درد دل, نیایش  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-02-31] [ 11:40:00 ق.ظ ]





      درد و خنده !   ...

     

    سخت است با خنده برایت دردهایم را بگویم و تو فقط خنده های مرا ببینی !

     

     

     

     

    پ.ن۱: هزار صحبت ناگفته در نگاه من است ،ولی دریغ که این شوق در نگاه تو نیست !

    پ.ن۲: بازم امروز ،خودم، خیلی بد ، زدم تو بُرجَکِ دلم ….:(((

    پ.ن۳:خدایا تویی پناهِ من ، مرا تنها نگذار !

    موضوعات: درد دل  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-02-25] [ 08:32:00 ق.ظ ]





      اردیبهشت و دردونه هاش!   ...

     

    وقتی می خواستم اونا را به خونه بیارم ،غرق غنچه بودند .

    خونه که اومدند با ناز و نوازش من و نگاه خورشید خانم و غزل خوندن های آب توی آب پاش هم غنچه ها وا نشدند …

    ی روز با خودم گفتم شاید این دردونه ها خونشونو دوست ندارند .زود دوتا گلدون بزرگ و ی تغذیه خوب آوردم و کمک کردم تا اسباب کشی کنند .

    به به ! خونه نو مبارک !

    تازه چیدمان خونه را هم واسشون عوض کردم .حس کردم جای این نازدونه های در هم تنیده هم تنگ بوده که این دردونه ها خودشونو نشون ندادند.

    حالا بعد دو هفته و غزل خونی های من و آب و خورشید خانم ، شمعدونی هام عاشق شدند !

    آخه اردیبهشته !!!

     

     

    پ.ن: خدا را سپاس بخاطر تمام این دلخوشی های کوچک …عاشقتم خدا !

     

    دردونه های من در ۳ اردیبهشت ۹۷ !

     

    دردونه های من در ۱۵ اردیبهشت ۹۷ !

    موضوعات: احساسی, خاطرات  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-02-03] [ 10:06:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    بارالها...از کوی تو بیرون نشود پای خیالم ، نکند فرق به حالم ، چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ... نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی .... نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ... در اگر باز نگردد نروم باز به جایی ، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی ، باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...
     
     
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟