نگــــاه خـــــدا...
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   



بارالها...از کوی تو بیرون نشود پای خیالم ، نکند فرق به حالم ، چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ... نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی .... نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ... در اگر باز نگردد نروم باز به جایی ، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی ، باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...



تدبُّر در قرآن

آیه قرآن



شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            




آمار وبلاگ





کاربران آنلاین

  • متین
  • عابدي
  • انــــتـــــــظاری
  • شکیبا
  • مدرسه علمیه حضرت زینب کبری ارومیه


  •   خواهرانه   ...

     

    + : کاش آدما ، حرفی که به زبون می آوردند با کاری که انجام می دادند یکی بود!

    - : از چه لحاظ ؟

    + : از هرررر لحاظ !!!

    - : سخن خوبی بود !!!!!!!!!!

     

     

    و من مبهوت این گفتگو و پس از اندک زمانی شلیک خنده بخاطر حالت دلجویی خاصّ خواهر کوچیکه !

     

     

     

    پ.ن: گفتگوی دو خواهر سر میز غذا … هر دو از ی مورد مشترک رنج می بردند !

    موضوعات: درد دل, تسنیم نوشت  لینک ثابت



    [شنبه 1397-04-30] [ 04:34:00 ب.ظ ]





      نیازمند درگاهِ بی نیاز !   ...

    رَبِّ إنّی لِما أنزَلتَ إلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیرٌ (قصص ،۲۴)

    ای پروردگار من به آن چه از خیر بر من نازل می کنی نیازمندم .

     

     

     

    پ.ن : ی جاهایی تو زندگی ، ی چیزایی از خدا می خواهیم که نمی دونیم خیره یا شر … اصرار می کنیم و طلبکارانه از خدا می خواهیم که اجابت کنه … گاهی یادمون میره جایگاهمون را … امروز پشت ی اتوبوس شهری این آیه را دیدم ، خیلی شده بود این سوره و این آیه را بخونم اما انگار امروز این آیه منو تکون داد … به خودم نهیب زدم که ، آهای تو ؟ چه به روز خودت میاری ؟ حواست هست ؟ آره ؟ حواست هست ؟

    موضوعات: درد دل, نیایش, تسنیم نوشت  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-04-26] [ 08:37:00 ب.ظ ]





      هدیه ای از بهشت   ...

    اون روز از همیشه نگران تر بودم . ی حس عجیبی همراه با تلاشهای هر روزش همراه شده بود. نمی دونستم چی باید بهش بگم و چجوری باهاش روبرو بشم …آخه من هر روز باهاش حرف می زدم و باهاش زندگی می کردم . واقعاً نمی دونستم اون چه فکری در مورد من داره و یا حتی ، چه حسی ! ساعت چهار بعد از ظهر بود ، با عجله آماده شدم و همراه همسرم به مطب رفتیم . پاهام یارای ایستادن نداشت ، به سرعت ی جای خالی پیدا کردم و نشستم . انگار نیم ساعتی طول کشید تا نوبت من بشه اما برای من سه چهار ساعتی گذشته بود . اون روز زینب مهمان عمه بود و من اونو ندیده بودم . از ی طرف نگران زینب و از طرف دیگه نگران لحظه هایی بودم که پیش روم بود. 

    خانمِ… نوبت شماست بفرمایید داخل ! نگاه خسته و درمانده ام به همسرم افتاد ، با لبخند همیشگی و امیدوارش من را راهی کرد … داخل شدم و با راهنمایی خانم دکتر روی تخت دراز کشیدم . انگار ساعت از حرکت ایستاده بود و ثانیه ها سنگین جلو می رفتند.به جد می دیدم که با حرکات آهسته شون منو به سُخره گرفته بودند. نگاهم به صفحه مانیتور کوچکی که بالای سرم بود، افتاد . از دیدن حرکاتش به وجد اومدم انگار داشت با خودنمایی احساسش را بهم نشون می داد و من رو صدا می کرد ، من صداشو می شنیدم ، امّا ی حسّی لبخند را از لبهام پاک کرد . 

    صفحات: 1 · 2

    موضوعات: مناسبت ها, تسنیم نوشت, خاطرات  لینک ثابت



    [یکشنبه 1397-04-24] [ 02:18:00 ب.ظ ]





      عاقل باش !   ...

     

    این که دانشگاه رفته باشی و مدرک تحصیلی بالایی داشته باشی یا حتی دکترا گرفته باشی ، اما ندونی با بزرگترت و یا حتی با بچه ها چطوری حرف بزنی و قلبت این قدر کوچک باشه که تحمل هیچ چیز کوچکی را نداشته باشی که هنر نکردی جانم ! 

    به مداد نگاه کن ! ی استوانه باریک و بلند! اگر میان این استوانه چیزی که باید باشه ، نباشه تا بتونی باهاش بنویسی این مداد به هیچ دردی نمی خوره ، نه که به درد نخوره اما اون کارایی را که باید ، نداره . 

     

    پس بیا و واسه تقویت دلت کاری بکن ! 

     

     

    پ.ن۱: نمی دونم چرا تو حین نوشتن جمله هام یاد حرف مادربزرگ افتادم که همیشه می گفت : خدا به هر کس اندازه ی قلبش بده . حالا این دعا می تونست خوب باشه ، می تونست بد باشه . خوب واسه آدمایی که خلایق از دستش در امان بودند و بد واسه اونایی که آسایش را از دیگران می گرفتند حالا به هر طریقی …

     

    پ.ن۲:امروز چند بار به خودم گفتم : باید عقلمُ بدم دست تو دیووونه بشم … اما یاد این آیه که افتادم پشیمون شدم :

    لَو کُنّا نَسمَعُ أو نَعقِلُ ما کُنّا فی أصحابِ السَّعیر ِ…اگر می شنیدیم و از عقل خود بهره می بردیم در این جا نبودیم .

    موضوعات: نکته های ناب, تسنیم نوشت  لینک ثابت



    [پنجشنبه 1397-04-21] [ 09:55:00 ق.ظ ]





      سکوت !   ...

     

    سکوت کردی و این ، اول شنیدن بود 

    سکوت کردن تو ، لب گشودن من بود 

    به چشم های تو سوگند می خورم که دلم 

    به بازگشتن تو ، ماندن تو ، روشن بود 

    من و تو در نظر دوست چون گُلیم و بهار 

    همین علاقه ی ما خار چشم دشمن بود 

    تو دل بریده ای از من چنان که رود از کوه 

    سرت بلند ! که روزی به شانه ی من بود 

     

     

    پ.ن: شاعر این شعر زیبا روح الله اکبری متولد ۱۳۷۷ هست .قابل ذکر هست که ایشون در مدرسه ای که فاضل نظری در آن معلم بوده درس خونده و با تشویق این شاعر انگیزه بیشتری برای سرودن شعر پیدا کرده و این غزل زیبا را در دیدار با رهبر معظم انقلاب خونده !

    موضوعات: شعر  لینک ثابت



     [ 09:26:00 ق.ظ ]





      تسلیت   ...

     

     

    زین ماتمی که چشم ملائک ز خون تر است 

    گویا عزای صادق آل پیغمبر است.

     

     

     

    پ.ن: شهادت جانسوز رئیس مذهب شیعه ، امام جعفر صادق علیه السلام را به تمام شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم

    موضوعات: مناسبت ها, شعر  لینک ثابت



    [دوشنبه 1397-04-18] [ 07:48:00 ق.ظ ]





      رؤیای نیمه شب   ...

    رؤیای نیمه شب

    نویسنده : مظفر سالاری

     

    هاشم پسری است که با پدربزرگش که زرگر معروفیست در شهر حلّه (یکی از شهرهای عراق) زندگی می کند.هاشم از لحاظ ظاهر ، پسر بسیار زیبایی است و به گفته برخی شبیه شاهزادگان ایرانیست. او در زرگری طراح و سازنده ی قابلی است . هاشم عاشق دختری می شود به نام ریحانه که همبازی او در دوران کودکی اش بوده؛ در این میان چون هاشم سنی مذهب و ریحانه شیعه مذهب است امیدی به ازدواج با او ندارد . اتفاقات زیادی رخ می دهد و هاشم و بسیاری از اهالی شهر که سنی مذهب بودند ، به تشیع مشرّف می شوند . ناگفته نماند که مهمترین اتفاق در زندگی هاشم، دیدن کراماتی از امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است که هم شیعه شدنش و هم ازدواج با ریحانه از برکات آن است. ناگفته نماند کراماتی که در این داستان بیان شده ، همگی واقعیت داشته و دقیقاً به همان صورت که بیان شده رخ داده و نویسنده منبع آن ها را در کتاب ذکر کرده است

     

    پ.ن: با این که خیلی وقت بود این کتاب را خریده بودم اما امروز موفق به خوندنش شدم و یک روزه تمومش کردم… از خوندنش لذت بردم شما هم اگه نخوندید پیشنهاد می کنم بخونید !

    موضوعات: کتابخوانی  لینک ثابت



    [شنبه 1397-04-16] [ 09:58:00 ب.ظ ]





      دیکتاتور!!!   ...

     

    دیکتاتور مادری است که به دختر دلبندش که تکلیف شده است و حجاب کامل دارد ، نمی گوید :دخترم روسری ات را موقع بازی کردن در پارک بردار ، گرمت می شود !!!

    دیکتاتور مادری است که وقتی دختر دلبندش می خواهد همه روزه هایش را بگیرد (و می گیرد) نمی گوید که عزیزم شما ضعیف و ظریف هستی ! در این روز های گرم نمی خواهد روزه بگیری ، بعداً قضایش را بگیر !!!(یا اصلأ نگیر !!!) .

    دیکتاتور مادری است که وقتی دختر نازنینش بخاطر یک ماه روزه داری یک دوچرخه زیبا هدیه می گیرد ، بیشتر از او ذوق می کند !!!

    دیکتاتور مادری است که وقتی می داند که خدا ارحم الرّاحمین است ، اما اصرار دارد دختر عزیزتر از جانش تمام تکلیفی که بر او واجب شده را به موقع انجام دهد و حتی برای این که او را تشویق کند برایش هدیه های دوست داشتنی در نظر می گیرد !!!

     

     

     

    پ.ن: این ها تعابیر و برچسب های جدیدی است که بتازگی از اطرافیانم دریافت کردم !!!

    لطفاً شما هم نظر بدید .

    موضوعات: درد دل, چالش, تسنیم نوشت  لینک ثابت



    [جمعه 1397-04-08] [ 09:02:00 ب.ظ ]





      حجاب ، سرمایه زندگی   ...

     

    پشت چراغ قرمز ،خانم خیلی راحت توی ماشین نشسته ،گرمش میشه و خیلی سریع روسری اش که فقط قسمت وسط سرش را پوشانده از سر برمی داره …از تعجب نزدیکه شاخ در بیارم… به این فکر می کنم که بیشتر این افراد وقتی در مورد رعایت کردن حجاب باهاشون حرف می زنیم ،با قیافه حق به جانبی میگه: تو داری منو از حق آزادی خودم محروم می کنی و… .

    کمی که فکر می کنم می بینم در مقایسه حقوق در جامعه ،همیشه حقوق اجتماعی بر حقوق فردی مقدم تر است . یعنی وقتی در یک جمعی باشی و دوست داشته باشی کاری را انجام بدی باید ببینی آیا این رفتار تو باعث نقض حقوق افراد دیگر نمیشه ؟! پس سلب آزادی یک نفر بهتر از اینه که حقوق افراد دیگه زیر پا له بشه و در برخی موارد ی طیفی از جامعه به گناه بیفتند . خب خواهر من ، تو داری همه زیبایی و در بعضی مواقع جذابیتت را در معرض تماشا قرار میدی ، اگر ی کم به ویژگی های افراد چه مرد چه زن فکر کنی، می فهمی این کار تو باعث به گناه افتادن هر دو طیف میشه (این که چه جوری ،میذارم بر عهده خود دوستان !)

    یادمه ی بار وقتی داشتم در مورد این که «حجاب باید بعنوان قانون در جامعه رعایت بشه» ، با یکی از همین خانم های محترم صحبت می کردم ،ایشون در جواب به من گفت : به نظر من وقتی منع در کاری باشه ،آدم نسبت به انجام اون عمل حریص تر میشه !!! 

    خیلی فکر کردم و اتفاقا جوابم را از زبان استادی شنیدم که می گفت :مثل اینه که به شما بگن فلان روز امتحانه ،درس نخونده سر جلسه حاضر نشید، بعد شما بگید : ببین استاد! من میخواستم درس بخونمااااا ولی چون شما زیاد تأکید کردید مانع درس خوندن من شد ! یا اینکه بگید وقتی چراغ راهنمایی قرمز شد باید ایست کنی و متوقف بشی ، بعد شما بگی ببین من اگه چراغ نباشه خودم می ایستم ولی چون چراغ قرمزه و رنگش منو وسوسه می کنه ،باید از خیابون رد بشم ، ( خب رد شو ، تصادف می کنی ، می میری (دور از جون خوانندگان محترم) )

    اگر بخواهیم از این جمله استفاده افراطی بکنیم یعنی هیچ قانونی وضع نشه ؛ چه مثبت ، چه منفی و نگهدارنده ! خب در این صورت آیا میشه خط قرمزی برای حفاظت از حریم و حقوق افراد تعیین کرد ؟ پس با این حساب تعلیم و تربیت معنایی دارد ؟؟؟

     

    موضوعات: چالش, دغدغه های روز, تسنیم نوشت  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-04-05] [ 09:21:00 ق.ظ ]





      تازه شدن روح   ...

     

    آدم ها همیشه نیاز به تازه شدن دارند ، نیاز دارند تا روح خسته و رنجورشون را جلا بدهند.

    گاهی می شود این تازه شدن ها با خواندن یک کتاب خوب که مدت هاست توی قفسه،بلا استفاده، جاخوش کرده ، حاصل بشود .

    گاهی نوشتن جمله هایی که دوست داری بشنوی ؛

    گاهی بوییدن یک عطر تازه یا حتی بوییدن یک گل تا عمق جانت ؛

    گاهی حرف زدن با گل های گلدان و حرس کردن شاخه و برگ های خشک کنارش و شنیدن صدای دلربایشان ؛

    گاهی پاک کردن آیینه و دیدن تمام نعمت هایی که خدا ارزانی تو کرده ؛

    گاهی حتی بوییدن و شانه کردن موهای دخترکی که بیشتر اوقات همدم تنهاییت هست ؛

    گاهی شنیدن صدای کسی که خیلی دوستش داری ؛

    گاهی روح آدم ها با چیز های خیلی ساده تازه می شود ؛

    اما 

    صفحات: 1 · 2

    موضوعات: دلنوشته ی تسنیم, دعا  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1397-03-30] [ 09:40:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    بارالها...از کوی تو بیرون نشود پای خیالم ، نکند فرق به حالم ، چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ... نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی .... نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ... در اگر باز نگردد نروم باز به جایی ، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی ، باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...
     
     
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟