نگــــاه خـــــدا...
 
  خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

   



بارالها...از کوی تو بیرون نشود پای خیالم ، نکند فرق به حالم ، چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ... نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی .... نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ... در اگر باز نگردد نروم باز به جایی ، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی ، باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...



تدبُّر در قرآن

آیه قرآن



شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            




آمار وبلاگ





کاربران آنلاین

  • شمس
  • زكي زاده
  • وجیهه السادات بدری
  • حكيمه جهان بخشي
  • حسنا
  • حمیده رحیمی
  • نرگس تابش


  •   حجاب ، سرمایه زندگی   ...

     

    پشت چراغ قرمز ،خانم خیلی راحت توی ماشین نشسته ،گرمش میشه و خیلی سریع روسری اش که فقط قسمت وسط سرش را پوشانده از سر برمی داره …از تعجب نزدیکه شاخ در بیارم… به این فکر می کنم که بیشتر این افراد وقتی در مورد رعایت کردن حجاب باهاشون حرف می زنیم ،با قیافه حق به جانبی میگه: تو داری منو از حق آزادی خودم محروم می کنی و… .

    کمی که فکر می کنم می بینم در مقایسه حقوق در جامعه ،همیشه حقوق اجتماعی بر حقوق فردی مقدم تر است . یعنی وقتی در یک جمعی باشی و دوست داشته باشی کاری را انجام بدی باید ببینی آیا این رفتار تو باعث نقض حقوق افراد دیگر نمیشه ؟! پس سلب آزادی یک نفر بهتر از اینه که حقوق افراد دیگه زیر پا له بشه و در برخی موارد ی طیفی از جامعه به گناه بیفتند . خب خواهر من ، تو داری همه زیبایی و در بعضی مواقع جذابیتت را در معرض تماشا قرار میدی ، اگر ی کم به ویژگی های افراد چه مرد چه زن فکر کنی، می فهمی این کار تو باعث به گناه افتادن هر دو طیف میشه (این که چه جوری ،میذارم بر عهده خود دوستان !)

    یادمه ی بار وقتی داشتم در مورد این که «حجاب باید بعنوان قانون در جامعه رعایت بشه» ، با یکی از همین خانم های محترم صحبت می کردم ،ایشون در جواب به من گفت : به نظر من وقتی منع در کاری باشه ،آدم نسبت به انجام اون عمل حریص تر میشه !!! 

    خیلی فکر کردم و اتفاقا جوابم را از زبان استادی شنیدم که می گفت :مثل اینه که به شما بگن فلان روز امتحانه ،درس نخونده سر جلسه حاضر نشید، بعد شما بگید : ببین استاد! من میخواستم درس بخونمااااا ولی چون شما زیاد تأکید کردید مانع درس خوندن من شد ! یا اینکه بگید وقتی چراغ راهنمایی قرمز شد باید ایست کنی و متوقف بشی ، بعد شما بگی ببین من اگه چراغ نباشه خودم می ایستم ولی چون چراغ قرمزه و رنگش منو وسوسه می کنه ،باید از خیابون رد بشم ، ( خب رد شو ، تصادف می کنی ، می میری (دور از جون خوانندگان محترم) )

    اگر بخواهیم از این جمله استفاده افراطی بکنیم یعنی هیچ قانونی وضع نشه ؛ چه مثبت ، چه منفی و نگهدارنده ! خب در این صورت آیا میشه خط قرمزی برای حفاظت از حریم و حقوق افراد تعیین کرد ؟ پس با این حساب تعلیم و تربیت معنایی دارد ؟؟؟

     

    موضوعات: چالش, دغدغه های روز, تسنیم نوشت  لینک ثابت



    [سه شنبه 1397-04-05] [ 09:21:00 ق.ظ ]





      عدالت خدا   ...

    هو الجمیل !

     

    امروز مثل روزهای دیگر کارهای زیادی برای انجام دادن داره ؛باید بچه را مدرسه ببره، بانک بره، خرید خونه انجام بده، تازه شب هم مهمون داره …

    موعد اجاره خونه هم سر اومده و باید فکر ی جای دیگه باشه …خیلی دنبال خونه گشته اما همه ،پول پیش بیشتری می خوان …و مسلماً اگه صاحبخونه پول پیش را سر موعد برگردونه بازم پول کم میاره … یعنی دوباره باید سراغ وام بره …

    این چندمین باره که وام می گیره تا قسط های عقب مونده وام های قبلی را بده …آخه شاغل که نیست!

    به زندگیش که نگاه می کنم می بینم جای زن و شوهر عوض شده یا نه انگار، ی تنه هم مرد خونه است هم زن خونه …همسرش هم که، بود و نبودش فرقی نداره.

    یکی نیست بگه آخه خواهر من ! هر کی جای خودش ! چرا داری به خودت ظلم می کنی ؟ تا کی میخوای ادامه بدی ؟ ی روز میفتی زندان بخاطر این همه بدهی … 

     خدای مهربان هر چیزی و هر کسی را برای کاری آفریده ؛ این جهان به این زیبایی وقتی زیبا باقی می مونه که هر چیزی سر جای خودش باشه …إن اللهَ جمیلٌ یحب الجمال.

     

    پ.ن1:. “ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبید"؛ [آل عمران 182] این [عقوبت‏] به خاطر کار و کردار پیشین شما است، [و گرنه‏] خداوند هرگز نسبت به بندگان [خود] بیدادگر نیست(یعنی به عدالت رفتار می کند).

     

     "شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ"؛ [آل عمران 18] خدا گواهى می دهد که جز او هیچ معبودى نیست، فرشتگان و صاحبان علم نیز (بر این حقیقت) گواه هستند که (کارهاى خدا همه) بر عدل و داد استوار است و جز خداى عزیز و حکیم، هیچ معبودى نیست.

     

    پ.ن2: این سرگذشت یکی از دوستانم بود ، امیدوارم هر چه زودتر مشکلاتش حل بشه .

    موضوعات: نکته های ناب, دغدغه های روز  لینک ثابت



    [دوشنبه 1396-11-02] [ 08:52:00 ق.ظ ]





      خواب و بیدار !   ...

               

          هوا گرگ و میش بود ،نه تاریک! نه روشن! باید هر چه سربعتر خودم را به خانه می رساندم . هر زمان که آدم عجله دارد این راه هم آنقدر طولانی می شود که دمار از روزگار آدم در می آورد …

    خانه مان انتهای یک خیابان تاریک و کوچه شماره ده قرار داشت …همه کوچه ها بن بست و یک شکل بودند. از کوچه که بیرون می آمدی با زمین های کشاورزی یک دست شده ای مواجه می شدی … 

    ابتدای خیابان باریک و تاریکمان رسیده بودم ، با قدم های تند و همراه با ترسی که همیشه موقع عبور از اینجا وجودم را فرا می گرفت ، در حرکت بودم… خدایا امروز قرار است با چه چیزی مواجه شوم ؟ صدای زوزه سگ ها از دور شنیده می شد .

    به ابتدای خیابان که رسیدم با انبوهی از شاخه های هرس شده درختان روبرو شدم در حالی که دستم را حائلی مقابل صورتم قرار داده بودم از کنار شاخه ها عبور کردم ، ناگهان با ضربه ای به پایم متوجه سگ بزرگ قهوه ای رنگی شدم که انگار در حال فرار با من برخورد کرد و خوشبختانه به راهش ادامه داد و من با این که یک بار دیگر با این صحنه مواجه شده بودم، هراسان قدم هایم را بلندتر کردم و به حالت نیمه دو به سمت خانه حرکت کردم . جلوتر عده ای با هم ایستاده بودند ولی انگار کسی حواسش به من و یا صحنه ای که روبرویم می دیدم نبود … 

    وای خدای من یک گله سگ ! همه بزرگ ، با رنگ قهوه ای و مشکی و زوزه های وحشتناکشان که از گرسنگی وحشتی عمیق به جانم می انداخت … خدایا تا خانه سه کوچه دیگر باقی مانده چگونه از میان این همه سگ فرار کنم ؟؟؟

    اگر دنبالم آمدند چه کنم ؟ عزمم را جزم کردم و به سمت کوچه دویدم هنوز سگ ها با من فاصله داشتند … وارد کوچه شدم، نفس نفس می زدم و گلویم از شدت خشکی  دهانم می سوخت … از کوچه تا خانه چقدر کش آمده بود ،خانه یک پنجره داشت که دستم به آن می رسید ، به شدت به شیشه اش کوبیدم و به سمت در دویدم …

    پشت سر هم در را می کوبیدم ، سریع در باز شد و من به خانه هجوم بردم و در را بستم … پشت در نشسته و می لرزیدم … هنوز صدای زوزه مرگبارشان را از پشت در می شنیدم … خدایا شکرت این بار هم جان سالم به در بردم …

     

    پ.ن۱: خدا قسمت هیچکس نکنه از این مدل خواب دیدن ها !!!

    پ.ن۲: محله ای که در خواب دیدم دقیقاً اوصاف محله قدیمی مان را داشت برای همین برایم واضح شده بود که خواب نیستم …

    پ.ن۳: خودم تعبیرش را به اوضاع و احوال این روزها ربط دادم و سگ ها را به اوباش فتنه گر ، که از هیچ کاری دریغ نکردند …

    موضوعات: درد دل, دغدغه های روز  لینک ثابت



    [چهارشنبه 1396-10-13] [ 11:31:00 ق.ظ ]





      فیلترینگ !!!   ...

     

     

    موجودات نیمه شناخته ای که نمی دانم از فضا آمده اند یا از ماورای جهان … خیلی زود جایشان را در میان قلب آدم ها باز کردند و آدم ها شدند وابسته ایشان !

    حالا دو سه روزی است که این موجودات نیمه شناخته دچار نوعی خاموشی یا بهتر است بگویم : فیلترینگ شده اند و بیچاره “آن ها” که تمام وقت این موجودات در خدمت ایشان یا بهتر است بگویم “آن ها” در خدمت “ایشان” بودند !

    دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعت از بهترین و بدترین لحظه های عمرش فیلم و عکس می گیرد و با ذوق و شوقی وصف ناشدنی تقدیم این موجودات می کند …و یک عده دیگر هم برایش لایک و …می زند و برخی مواقع با او همدردی می کند … و خیلی مسائل دیگر که مجالی برای گفتن همه شان نیست !!!

     

    راستی الآن این “آن ها"  بدون این موجودات چه می کنند ؟؟؟ به نظرم باید مراکز درمانی زیادی تشکیل داد تا این “آن ها” ی تازه ترک داده شده را تحت درمان قرار داد… بله، آخر معتاد بوده اند و الآن حالشان بسیار وخیم است !!!

    خدا به خیر کند این اقدام این مرجع دولتی والا مقام را … فقط نمی دانم تا الان این مرجع محترم کجا تشریف داشتند که نتوانسته بودند جلوی این گندکاری های این موجودات نیمه شناخته ( البته اشتباه نشود این موجودات زبان بسته که از خود نیرویی ندارند منظورم همان افراد سودجویی است که این موجودات را بکار گرفته، در راه بیراهه بردن اذهان عمومی!) را بگیرند !

     

    پ.ن 1: در همین راستا برخی از معتادان گرانقدر و همچنین برخی دیگر از هموطنان عزیزمان به پیام رسان “سروش” گرایش پیدا کرده اند!!!

    پ.ن2: موجودات نیمه شناخته : تلگرام ، اینستاگرام، واتس آپ…

    موضوعات: دلنوشته ی تسنیم, دغدغه های روز  لینک ثابت



    [سه شنبه 1396-10-12] [ 09:17:00 ق.ظ ]






      خانه آخرین مطالب لینک دوستان تماس با ما  

     
     
    بارالها...از کوی تو بیرون نشود پای خیالم ، نکند فرق به حالم ، چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی ... نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی .... نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی ... در اگر باز نگردد نروم باز به جایی ، پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی ... کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی ، باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی...
     
     
    چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟